* سکوت؛ در آن می توان شکفت، شکست، خندید، بارید، ترسید، شنید. در او می توان نشست و هیچ نگفت و تنها در سکوت است که می توان فاصله ها را با گوهر خیال، پیوند داد.*سکوت گاهی وقتها واقعا زیباست… مثل وقتایی که آدم توی طبیعته …توی یه جای بکر و دنجش که جز پرنده ها و آب و درختاش کَس دیگه ای نیست و صدایی نیست جز همین صداها که گوش دادن بهشون یه شور خاصی به آدم می بخشه.

* تاکنون، هیچ مترجمی پیدا نشده که بتواند سکـــــوت را، از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند.

*دفاترِ سفید و بی خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکـــــوتند.

* سکوت را با هر چیزی می شود شکست، ولی با هر چیزی نمی توان پیوند زد.

* سکوت، حتی از نوع مطلق اش در نهایت شکستنی است.

 

 

 

* بعضی، قادرند تا لحظه مرگ، سکـــــــوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکـــــوتِ قابلی در قبالش گرفته باشند.

* سکــــــــوت، خیلی خیلی خوب است، اما نه هر سکوتی.

* تمام مردم جهان، با یک زبان واحد سکــــــوت می کنند، ولی به محض باز کردن دهان از هم فاصله می گیرند.

* تابلوهای جهت نما، در خیابان و جاده ها، در سکــــــوتی بی ادعا، عابران را راهنمائی می کنند.

* سینمای صامت، پر از سکــــــــوتی گویا و خنده دار بود.

* سکــــــوتِ وداعِ واپسین دیدار دو دلدار، همیشه مرطوب است.

* موسیقی، یعنی سکــــــوت بعلاوه سکــــــوت های شکسته شده ی موزون.

* سکـــــوت، یعنی گفتن در نگفتن، یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف

 یعنی تمرین برگشتن به دوران جنینی و شنیدن انحصاری لالائی قلبِ مــــــــــــادر در تنهائی محض.

 

راستی چـه زیباست سکــــــوت؛ این واژه پر از فریاد