رفتن که بهانه نمیخواهد،یک چمدان میخواهد از دلخوریهای تلنبار شده وگاهی حتی از دلخوشی های انکار شده...رفتن که بهانه نمیخواهد وقتی نخواهی بمانی،با چمدان که هیچ بی چمدان هم میری!

ماندن اما بهانه میخواهد،دستی گرم ،نگاهی مهربان،دروغهای دوست داشتنی،دوستت دارمهایی که نمیشنوی،دوستت دارم هایی که میشنوی اما باور نمیکنی،یک فنجان چای ،بوی عود،یک آهنگ مشترک،خاطرات تلخ وشیرین...

 

 

میمانی و وقتی بخواهی بمانی،نم باران را رگبار میبینی و بهانه اش می کنی برای نرفتنت،آمدن دلیل میخواهد ماندن بهانه و رفتن هیچکدام!!