آرامش نه عاشق بودن است،نه گرفتن دستی که محرمت نیست…

نه حرف های عاشقانه و قربان صدقه های چند ثانیه ای…

آرامش حضور خداست وقتی در اوج نبودن ها نابودت نمی کند…

وقتی ناگفته هایت را بی آنکه بگویی می فهمد…

وقتی نیاز نیست برای بودنش التماس ﮐﻨﯽ،و غرورت را تا مرز نابودی پیش ببری...

 وقتی مطمئن باشی با او هرگز تنها نخواهی بود…

آرامش یعنی همین تو ، بی هیچ قید و شرطی خدا را داری…

 

 

 

 

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است
نه در آن بالاها !
مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید،با دل کوچک من،ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد !
او مرا می خواند،او مرا می خواهد،او همه درد مرا می داند ...
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی چون به غم می نگرم، آن زمان رقص کنان می خندم ...
که خدا یار من است،که خدا در همه جا یاد من است
او خدایست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...