♥همیشه این گونه بوده است.
کسی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی.
پیش از انکه خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود.
فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد
و خورشید از پشت کوه ها سرک می کشد در کنارش باشی.
هنوز بعضی از حرفهایت را نگفته بودی.
هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی...

 


♥همیشه این گونه بوده است.
کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود.
وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست.
فکر می کردی می توانی با او به همه باغها سر بزنی و خرده های نان را به مرغابیهای تنها بدهی.
هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی.
هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی.

♥همیشه این گونه بوده است.
وقتی دور و برت پر است از نیلوفرهای پرپر. خوابهای بی رویا و آینه های بی قاب.
وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ناباورانه او را در کنارت نمی بینی.
فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت
و دامنت را از بوسه و نور پر خواهی کرد.
هنوز پیراهن خوشبختی را کاملا بر تن نکرده بودی.
هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده بودی.

♥همیشه این گونه بوده است.
او که می رود...
او که برای همیشه می رود
آن قدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی.
از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید.
احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ای.
احساس می کنی کلمات لال شده اند.
پل ها فرو ریخته اند.
کفش ها پاره شده اند.
دست ها یخ کرده اند
و پروانه ها سوخته اند.

♥ راستی!
اگر هنوز او نرفته است.
اگر هنوز باد همه شمعهایت را خاموش نکرده است.
اگر هنوز می توانی برایش غزلی از حاقظ بخوانی.
قدر تک تک نفس هایش را بدان
و به فرشته ای که می خواهد او را از تو بگیرد

♥بگو:
تو را به صدای گنجشک ها و بوی خوش آرزوها سوگند می دهم او را از من مگیر........