گاهی...

 

گاه می رویم تا برسیم،کجایش را نمی ‌دانیم،فقط می‌ رویم تا برسیم،بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست،گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست،باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند،باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...



گاه رسیده ای و نمی‌ دانی،و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای،مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است که گاهی هیچ روی نمی دهدو گاهی می شود بدون آنکه خواسته باشی،پدرم می گفت تصمیم نگیرو اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است


اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،ببینی که ورای باورهایت چیست؟ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی وببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...

 

آنان که پاره هایی از روح خود را؛برای التیام به دیگران می بخشند؛

از همه بیشتر به خدا شبیه اند ...

 

/ 82 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد صدیق دیدار احمدی

کمک... کمک... به فریادم برسید....! نفسم بند آمده...! نجاتم دهید...! یک "دوستت دارم" درگلویم گیر کرده است

محمد صدیق دیدار احمدی

قرارمان فصل انگور
شراب ک شدم بیا
توجام بیاور
من جان
جام را خالى از جان کن، هراسى نیست. فقط تو خوش باش همین مراکافیست!!

محمد صدیق دیدار احمدی

كنارت چقدر حال من بهتره از اون حالي كه اين روزا ميشه داشت اگه دنيا هرچي كه داشتم گرفت ولي دست تو توي دستم گذاشت

محمد صدیق دیدار احمدی

کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم چرخ دنیا را به کامت بچرخانم اما کسی را میشناسم که بر همه چیز تواناست... تو را به او می سپارم.

محمد صدیق دیدار احمدی

متأســـفم... برای اینکه نگـــفتم: چقـــد وسعت داشت! مهربانـــی قلـــبت.. وقت نشـــد تشـــکرکنم بابت آرامشی ک هنگام حضـــور باتـــو داشتم.. متأسفم ک نگفتم خ دوســـتت دارم.. نمی دانستم جهانـــم چه خالــــــــــــی میشود درنبـــود تـــو!

محمد صدیق دیدار احمدی

عاقبت یکروز ما هم زین جهان پرمیکشیم باده رفتن ز دنیا را همه سر میکشیم بر کن و صد پاره کن این جامه کبر وریا وقت رفتن ما همه یک جامه در بر میکشیم

علیرضا

واااااااااااااااااااااااای آجی مریم چقدر زیبا نوشتی خیلی خوشم اومد .... اینو بدون خیلی به خدا شبیه ای آجی ، تویی که از تمام وجودت برای من مایه گذاشتی مرسی آجی[قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

بهراد...@

یه وقتایی هم لازمه از گوشیمون بشنویم " مشترک مورد نظر آدم نمیباشد... لطفا قط کنید"

بهراد...@

مترسک را دارزدند به جرم دوستی باپرنده که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد....راست میگفتند که اینجا(قحطی عاطفه)است!!!!!!