خدا

دیگر نمیدانم چه بگوییم و چه چیزی را به توصیف بکشانم. انگار تمام کلمات ته گرفتند و چیزی برای گفتن باقی نمانده است.انگار چشمانم را بسته ام و دیگر نظاره گر هیچ چیزی نیستم و گویی کاملا نسبت به اطرافم بی تفاوت شده ام و احساسی برای ابراز نمی بینم.
 مثل اینکه سازهایم برای رقصیدن از بین رفته اند.
 
 ممکن است دلیلش این باشد:

     زندگی آنطور که بخواهد پیش می رود حتی اگر من نخواهم...

 

 

 

خدای عزیزم! مرا گفتی از رگ گردن به تو نزدیک ترم!
آخ! چه زیــبـــــا گـفـتـی...
اگر ذره ای از محبتت نباشد زندگانی بر من تمام است.

..................


خدایا بار دگر محبتت را بر من روا دار

دلم برای دوست داشتن های راستین تنگ شده

/ 76 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آوات

دو تا رفیق بودن همیشه شراب میخوردن” یکیشون میمیره,رفیقش میره میخونه میگه: دوتا پیک شراب بریز! ساقی میگه:چرا دوتا؟ رفیقه میگه:یکی واسه خودم,یکی بیاد رفیقم. یکسال بعد,دوباره میره میخونه میگه: یه پیک بریز! ساقی میگه:رفیقتو فراموش کردی؟ میگه:نه خودم توبه کردم, اما رفیقم توبه نکرده پس اینو میخورم به یاد رفیقم! ! !

دنیای عاشق منp

آه است خیابان به خیابان به لبم از این همه بی تفاوتی در عجبم تو مثل مسافری که دیرش شده است من مثل چراغ قرمز نیمه شبم !

دنیای عاشق منp

اگرچه در ثانیه های زندگیت حضور ندارم اما دعایم همیشه همه جا با توست

دنیای عاشق منp

باغبانی پیرم ، که به غیر از گل ها از همه دلگیرم کوله ام غرق غم است ، آدم خوب کم است عده ای بی خبرند ، عده ای کور و کرند ، اندکی هم پکرند و میان رفقا ، عده ای همچو شما تاج سرند . . .

آوا

سلام[گل] پست جالبی بود ممنون[گل]

م.ن.آزادانی

منم دلم برای دوست داشتن های راستین تنگ شده [گل]

آنیتا

در سرزمین خاطره ها آنان که خوبند همیشه سبزند و آنان که محبتها و دوستیها را بر قلبشان برافراشتند همیشه به یاد می مانند

ترنم

سلام مرسی از پیامهای قشنگتون مطالبتون قشنگ دوست داشتین به وبلاگ منم سر بزنین و اگر لینکم کنین بهر نامی که دوست دارین خوشحال می شم تازه واردم