دل...

 

 

گاهی وقتا همش به روزهام فک میکنم،به اون اشکایی که ریخته شدن،به دردام به رنجام،به دلشکستگیام،به اعتمادی که به صفررسید،دقت میکنم به رفتارام که کجای کارم ایراد داره،یه نفس عمیق یاشایدم یه اهی ازسرحسرت میکشم،بغض میکنم باز...باخودم بادلم بامنطقم حرف میزنم.....دلم عاقلانه فک میکنه،بغض میکنه،گاهی وقتا راضی میشه گاهی وقتاهم میپذیره ولی بازم غمگینم.....میدونم توزندگیم خیلی روزایی بوده که همه وجودم پرازبغض وغصه هایی هست که وجودمو پرکردن،اشک میرزم بخاطر قلبی که به درد اومده...بخاطر همه روزایی که برام یه اتفاق خوب بود...یه اتفاق هایی که تکرارشدنی نیستن....باید به خودم بگم گذشت تموم شد باید اتفاقا برن، اون اتفاقایی که دوست داشتنی هستن برام....یهوبری باهزارسوال بی جواب که توذهنته...باهزارباید ونباید بااشکایی که ...بایه دنیا تردید...به جایی برسی که فقط نفس بکشی....

 

خسته ام وکلافه...خیلی تواین روزام فک میکنم خیلی زیاد...ذهنم پرشده ازفکرایی که سرانجامش مشخص نشده...بعد ازاین همه مدت اومدم براتون بنویسم ولی هرچی فک کردم چی بنویسم که شاید ازاین حال وهوا عوض بشم دیدم نمیتونم.پس دستمو گذاشتم روکیبورد وشروع کردم به نوشتن.ببخشین اگرناراحت شدین.حال این روزام خوب نیس......

/ 109 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملیسا

ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻮ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﯾﺎﺩﺵ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﺘﻮ ﺑﻪ ﯾﻜﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﭘﺲ ﺩﺍﺩ

ملیسا

برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره

ملیسا

به چـشـمـهـایـت بگــو نـگـاهـم نـکـنـنـد بـگـو وقـتـی خـیـره ات مـی شـوم سرشـان بـه کـار خـودشـان بـاشـد … نـه کـه فـکـر کـنـی خـجـالـت مـی کـشـم هـا نـه ! حـواسـم نـیـسـت عـاشـقـت مـی شـوم . .

ابوذر اکبری

پروا نکرد از سوختن پروانه ی بی بال و پر در آتش جان غرقه شد بی ماندگاری یا اثر پروا نکرد از سوختن قطره به دریاها رسید یک اوج شد با این فرود او عمر جاویدان خرید او ماندگاری را بچید یا دود شد در نزد تو یکتا جهان دنیای ماست یا باز هستش تو بگو هستی همین چند روز بود یا یک جهان ماندگار در پشت این ظاهر نهان افعال مـا شد یادگار پروا نکرد از سوختن قسمت بُود یا انتخاب یا امتحانی بی ثمر این آن سوال بی جواب پروا نکرد پروانه شد شاید ندانست سوختن یا نور را نا دیده بود با بال خویش افروختن . . . [گل][گل]

مهسا

هرقدررفاقت بکنم می ارزی/اضهارصداقت بکنم می ارزی/انقدرعزیزی برایم ای دوست/صدبارکه یادت بکنم می ارزی.اهنگ وبت عالیه[چشمک]

یوسف

مژده که ایام غم نخواهد ماند.[لبخند] درود بر شما [گل]

حمید

وبلاگ قشنگی داری عزیزم

رعنا

هیچیییییییییییی ارزش اشک های تو رو نداره به جز خدا و خانوادت[چشمک]

وحید

___________$$$$$$$$______$$$$$$$$$ __________$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$__$$$$ _________$$$$$$$$$$$$$♥ ♥$$$$$$$$__$$$ _________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$ _________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$ __________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$ ____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ _______________$$$$$$$$$$$$$$$$$ _________________$$$$$$$$$$$$$ ____________________$$♥ ♥$$ ______________________$$$ _______________________$ ______________________ کاش می شد همدلی را قاب کرد ساکنان شهر غم را خواب کرد کاش می شد نور چشمان تو را جانشین تابش مهتاب کرد

مصطفی

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم