گاهی...

 

 

گاهی مرا به نام کوچکم صدا کن ...

دوست من امروز چشم های مرا به باران دعوت کردی..از تو پنهان نباشد، گریه کردن گاهی بهترین هدیه ای ست که دوستی به آدم می بخشد!همین که چشم های آدم می بارند...همین که دلت سبک می شود همین که باور می کنی هنوز زنده ای اتفاق خوبی ست،حالا چه بهتر که این همه اتفاق های خوب را یک دوست..یک دوست خیلی عزیز  برایت رقم بزند..

 

 

میدانم گاهی آدم باید بشکند...باید بریزد....

باید نابود شود تا ببیند بازهم میتواند بلند شود وزندگی اش را از سربگیرد

گاهی باید یادگرفت که همیشه دلی که برایت میتپد ماندگارنیست

باید یادگرفتم که قدر بعضی از لحظه ها رابیشتر باید دانست

باید یاد گرفت که ممکن است آنقدر تنهاشوی که هیچ چشمی اتفاقی هم ترانبیند

گاهی آنقدر تنهامیشوی که حتی دلت برای خودت هم تنگ میشود

گاهی آنفدر تنهایت میگذارند که نام کوچکت هم ازیاد میبری

مگر نه اینکه نام کوچک آدم برای این است که صدایت بزنند که سراغت رابگیرند

وتوباور کنی هنوز برای خاطر کسی عزیزی

 

من اما این روزها حتی نام کوچکم را هم از یاد برده ام..حتی دیگر نگران چین های روی پیشانی ام نیستم..یا نگران تارهای سفیدی که لا به لای موهایم دیده ام ..و حتی نگران این که اشک روی گونه هایم را کسی ببیند،می دانی دوست من ؟ گاهی سرنوشت مثل توفان شنی است که مدام تغییر جهت می دهد. هر چقدر هم تو تغییر جهت بدهی  باز توفان شن تعقیبت می کند. دوباره برمی گردی، اما توفان هم با تو برمیگردد  بارها و بارها این حرکت را تکرار می کنی،اما طوفان به دنبال توست چرا؟  چون این توفان چیزی نیست که از دوردست بیاید، یا چیزی که هیچ ارتباطی با تو نداشته باشد  این توفان تویی. چیزی درون توست

 

پس تنها کاری که از تو برمی آید تسلیم  است  و شاید بستن  چشم هایت و گرفتن گوشهایت، تا شن ها درون آنها نرود، و راه رفتن در میان آن، قدم به قدم،جایی که  نه خورشید است، نه ماه، نه جهت، نه حس زمان،فقط شن سفید نرم  .....  چرخ زنان برخاسته به آسمان  این آن نوع توفان شنی است که تو به تجسمش نیاز داری. و تو حقیقتا باید از آن توفان خشن ماوراء الطبیعی و نمادین بگذری ، در مورد آن یک اشتباه نکن:این توفان مثل هزاران تیغ تیز،فقط تنت را زخمی نمی کند...

 


شاید زخمی پنهان هم در روحت بگذارد

یا شاید دیگر به هیچ صحرایی اعتماد نکنی

یا حتی مطمئن نباشی که  توفان واقعا تمام شده باشد

شاید هم  وقتی توفان تمام شد  حتی یادت نیاید که چگونه از آن گذشتی،  چطور جان به در بردی

اما یک چیز مسلم است.  وقتی از توفان بیرون آمدی  دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت

معنی  توفان همین است

/ 85 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

گریه آخر شب هایم انگار کافى نبود… این روزها به یاد صبح بخیر گفتنهایت اول صبح ها هم گریه میکنم!

علیرضا

بی خیال عطرهای گرانقیمت!آدم ها باید مثل توبوی معرفت بدهند..!!

علیرضا

فکر نکن که به پایت مى نشینم… بلند میشوم ، آرام چرخى میزنم و مطمئن میشوم که نیستى بعد برمیگردم سرجایم ، سرم را میگذارم روى زمین و مى میرم!

علیرضا

ساعت ها را عقب بردند مارا جلو نیمه های امشب دوبار دوستت خواهم داشت

علیرضا

قد بلندم اما نه آنقدر که ابرها را کنار بزنم و از کار خدا سر در بیاورم..

رعنا

من همیشه میگم مریم دیگه[نیشخند]

رهاراد

این که دائم می کشم با خود نپنداری تن است گور گردان است و در آن آرزوهای من است

behdone

[تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][گل]

ALONE

اسم کوچک![متفکر]

♠○مهــــــــر○♠

سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من که بغض آشنای ابروانم گریه می خواهد بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد