کاش

 

کاش نمی دانستم!


قد کشیده ام!...انقدر که فرق سرم می خورد به سقف باید و نبایدهای این روزگار....بزرگ شده ام! ... انقدر که درک این روزهای تکراری، مثل سرکشیدن چائی سرد،دیگر دلچسب نیست،می فهمم! ........ انقدر که گاه .....از سایه ام نیز خطر می کنم.......
کاش نمی دانستم این همه را...........کاش نمی دانستم!....تا قلم فهم ، این چنین فکر ثانیه هایم را خط  خطی نمی کرد....کاش نمی فهمیدم!.... تا فکر و خیال های پژمرده ، این چنین آرامشم را به تاراج نمی برد...کاش نمی ترسیدم!......تا ضربان های ملتهب ، این گونه لرزه بر اندامم نمی انداخت...

چه سخت است بزرگ شدن......و چه مکافات بزرگی ست بزرگ
دیدن...و بزرگ فهمیدن
وسهم من از این همه.....

 




تنها کوهی از خستگی های سترگ است که روی شانه های جوانی ام سنگینی می کندو اکنون این چشمان خسته.......چه با غبطه می نگرد......تمام دنیای خردسالی را که بی محابا خطر می کند،چه نا شکیب می دود پی توپ لحظه هایش در عرض بزرگراه ،زمان.......بی هیچ دلهره ای.....بی هیچ ذره ای هراس!چه آسود می برد انگشت کنجکاوی اش را، در دل کندوی ،حادثه.......بی هیچ ترسی از نیش های زهرآگین!
چه خوش خیال دست می کشد بر لبه تیز چاقوی فریب .....بی هیچ واهمه ای از خون سرخ دستان کوچکش...و از این همه......تنها پی همان قهقهه های کودکانه است و آن لذت وهیجان زود گذر


نه طعم دلتنگی می فهمد....نه راز تنهایی می داند....و نه حتی آه و

اندوه و غم می شناسد

کاش تنها می دانست .....که نباید بزرگ شود!

/ 44 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
..تنها..

کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای ارزوهایم یکایک زرد میشد افتاب دیدگانم سرد میشد… “ف.فرخزاد” کاش من پاییز بودم..

..تنها..

آدم که بیخواب میشود چکار باید بکند؟ وقتی داروی بیخوابی خودش هم خواب به چشمش نمی آید!

..تنها..

به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم … یک ویرگول میگذارم ، این هم امیدیست ، شاید که برگرده …

taha

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﮑﻪ ﺩﺍﻍ ﺩﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺍﻍ ﺩﺍﺭ ﻧﮑﺮﺩ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﮑﻪ ﺿﺮﺑﻪ ﺩﯾﺪ، ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﮑﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﺭﺣﻢ ﮐﺮﺩ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﮑﻪ ﻣﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﻢ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ…

هلیا

خوشبختی رادرهمین لحظه باورکن..لحظه ای که دل به یادتوست[گل]

هلیا

یک بودیکی نبود/دل من تنگ توبود/کامنت بهونه بود/فکرمن یادتوبود

کامران

سلام مریم خانم عزیز هیچی نمیخوام بگم فقط کاش میشد این پستو هزار تا لایکش کرد[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نجمه

بزرگ بود و از اهالی امروز ولحن آب وزمین را چه خوب می فهمید...

سکوت

مثـــل یک تکه کـــاغذ مـــــوقع سوختـــن در خود فرو میــــروم و غرق میشوم در آه نفسهایـــی کـــه بالا نیـــامده،فرو میـــروند جـــرم من،انســـان از همــان سیب تفی شــروع شد از همان که شایـــد در هیچ آبی نشسته بودیم و چرکش تا ابد دامــن گیرمان شد... مثل یک چرخ نیــم کوک روی تنــی بی ربــط خامــوش می شـــوم مثل چنــد روز آینده که معلوم نیست چه روزی برم گردانــد برمیگردم.......