خدایا

حتی تنهایی هم، شرمش گرفته
بیاید و کنار دلتنگی هایم بنشیند
می داند این دلِ بی رَمَق
پُر شده از بی مهری ها ...
می ترسد تاب نیاورم و بِبُرّم از زندگی
و
هر شب سر به زیرتر و آرامتر می آید

 


 

خدایا!!!

از بـد کردن آدمهایت شکایـت داشتـم به درگــاهت

امـا شکایتـم راپسمیگیـرم

من نفهمیدم…فراموش کرده بودم که بـدی را خلـق کـردی
تا هـــــر زمان که دلـــــم گرفت از آدمهایت…نگاهـــــم به تـــــو باشد

گاهی فرامــــوش میکنم که وقتی کسـی کنــــــارم نیست
معنایش این نیست که تنهایــــــــم
معنایش اینست که هــــمه را کنار زدی تـا خودم باشم و خــــــودت
با تـــــــو تنهایی معنا ندارد

مانده ام تــــــــو را نداشتم چه میکردم

دوستت دارم  خدای من

 

/ 72 نظر / 113 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهروشا

بیهوده نقاش بودم این همه سال! به چشم هایت که میرسم، قلم موها خیس میشوند! به لبهایت که میرسم ، دستم میلرزد! رنگها میگریزند و قابها خالى! تنها،نبودن تو را… به دیوار زندگى ام میکوبم…

بهروشا

هـوا خـوب اسـت...! بـاران نـم نـم مـی بـارد...! بیـا برویـم کمـی قدم بزنیـم...! نگـران نباش دوبـاره بـاز میگردانمـت...! بـه قـاب عکـس...

بهروشا

چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی...

غریبه

خیلی وقته گرگ شدم !!!! از وقتی دیدم سگها به قلاده افتخار میکنند !!!!!

fatemeh

سلام!مطالب وبت قشنگ بودن همینطور عکسنوشته هاش.به وب منم سر میزنی؟ اجازه هست لینکت کنم؟[پلک]

ارزو

سلام

نادیا

بی مرزم از آن گونه که در قاب نگنجم بیداری سرشارم و در خواب نگنجم پوباتر از آنم که به تصویر درآیم در همهمه ی حافظه ی آب نگنجم میلاد من است این دم بی نام و نشانی این لحظه که در مدفن القاب نگنجم ننگ است که رنگی بپذیرد جرَیانم رودم من و در بستر مرداب نگنجم آیین من آیینگی تابش ذات است در میکده و مکتب و محراب نگنجم قربان ولیئی

نادیا

دستی كه نان و نور به من داد می‌رود من مرده بودم او كه مرا زاد می‌رود این روزها كه می‌گذرد بی صدای او تقویم پاره‌ایست كه در باد می‌رود از من مخواه آینه باشم که در دلم یک چهره مانده و ... مگر از یاد می رود بودن برای او قفسی تنگ بود و حال مرغ از قفس پریده و آزاد می رود از عشق بیست سالگی ام حرف می زنم مردی که در اوایل مرداد می رود

؟؟؟؟؟

سلام مریم گل ازپس چندین ماه بازهم دلم هوای وبلاگتو کردو نیمه های شب ازخواب بیدارشدم اومدم دیدم اوف چیکارکردی ترکوندی بازم مثل همیشه که نه بهترازقبل متنهای زیبا عاشقانه . شیک . روان. صریح وازهمه مهمتر صادقانه گفتنت دیوانه کنندست من هم مثل همیشه سر تعظیم فرود میارم وسرا پا احتارم میشم برای تو که ....... مانده ام تــــ♥ــــو را نداشتم چه میکردم… ♥دوستت دارم خدای من♥ همیشه موفق باشی مریم گل

sanaz

خداوند نمیخواهد ما به هم برسیم می دانی دلیلش چیست ؟ می داند که اگر کنارم باشی دیگر هیچ وقت ، هیچ چیز از او نخواهم خواست.