خدا!!!

 

آدما دو بــــار میمیــــرن،اول وقتی اجــــل میاد سراغــــشون،و دوم وقتی که تنهــــا تکیـــه گاهشون پشتــشون رو خــــالی میکنه،اولی حقــــه و دومی رسم روزگـــــاره…

عادت ندارم درد دلم را ،به همه کس بگویم ..! ! !پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ،تا همه فکر کنند. . .نه دردی دارم و نه قلبی

تنـهایــــی یعنــــی . . .هیچکس رو نداشته باشی چهار کلمه باهاش حرف بزنی،و همش مجبور باشی احساساتت رو تایــپ کنی...خدا یا خسته شدم...از این همه دروغ ...از رنگ به رنگ شدن آدم ها ...از بی مهرے دوستان ...از آدمایی ڪه مهربونی منو نشونه ضعفم می دونن ...از تنهایی خسته شدم ...پس ڪی این زندگی تموم میشه !

 

 

خدای من!!!
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی،
میان این دو گمم !هم خود را و هم تو را آزار میدهم،هر چقدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی و هرگزدوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی،آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی هیچ ، یعنی پوچ !
خدایا هیچ وقت رهایم نکن...

/ 66 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهراد...@

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره بذار تا آروم دل بیتابت بگیره بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریم می گیره بذار رو سینم سرتو چشمای خیس و ترتو بذا تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنتو بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره بذار تا آروم دل بیتابت بگیره بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریم می گیره وقتی چشات خوابش می اد آدم غماش یادش می آد یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش می آد

بهراد...@

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردم و فریاد بزنم از این همه در به دری تو قلب من قیامته چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته از این همه در به دری دلم رسیده جون من به داد من نمیرسه خدای آسمون من دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم

بهراد...@

باران امشب منتظرم برای آن لحظه نمناک و سرد ، تو بخواب من دلم گرفتهِ آنقدر زیاد ،که تکانِ شانه هایم را نمیبینم دگر،تو بخواب منتظرم باران ببارد ، امشب قدمی خواهم زد به تمام غصه هایم نم نمک یک سری خواهم زد خیس شوم ، کاسه ام را پر کنم از بوی خاک تو بخواب ای آرزوهایم ، من پر از باران و خاکم لحظه ای دیگر منم آماده ام ، ته نشین خواهم شد در کنارت دست من را هم بگیر ، بی بهانه آمده ام در خوابت تو بخواب

بهراد...@

اگه عشقت ی عشق پاک و واقعیه و ارزششو داره ک بخاطرش جلو دنیا واسی واسا چون ارزششو داره مطمئن باش اما اگه قراره توام بشی جزو خیانت دیده ها ن ارزش نداره چون ته تهش هیچی نیست جز تنهایی و تنهایی و تنهاییو............ [نگران][افسوس][افسوس][افسوس]

hadis

خدایا هیچ وقت رهامون نکن که اگه رهامون کنی معلوم نیست چی سرمون میاد[گریه]

غریبه

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست… آن قدر به خاطر ضربدرهای جلوی اسمم...چوب روزگار را خوردم که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی!

غریبه

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘـــــــﻲ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻨﺪﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻳﻚ ﻋﻤــــ ــ ﺭ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﻫﻴﭽـــــ ــــ ﻛـــــﺲ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪ !

غریبه

روزگــار عجیبی شــده… حتی وقتی میخـندیـم منظـورمـان چیـزه دیگـریست…

raha

جان رفته ولی زخم جفایت نرود تأثیر دو چشم بی وفایت نرود فرشی زدل شکسته انداخته ام آهسته بیا!شیشه به پایت نرود..،!

................

تنهایی یعنی دیگه هیچ دلیلی واسه زنده بودن وجود نداشته باشه.تنهایی یعنی اونایی که فکر می کردی دوست دارن یه جایی دستتو رها کنن که فکرشم نمی کنی تنهایی یعنی لعنت به این زندگی دوست کوچکت حسین